عصر یک روز تعطیل ... پارک چنگلی چیتگر
روزی روزگاری بابایی هوس کرد مامانو ببره پارک جنگلی چیتگر تا یکم دوچرخه سواری کنه. اما امان از دست پسر که خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی به مامانش وابسته بود. تا مامانش سوار دوچرخه شد گریه کرد که مامانی نرو !!! آره نفس ِ مامان کاری کردی که لذت دوچرخه سواری کلا تلخ شد به کامم. بابایی هم از دست شما عصبانی شد و یعد از یه مدت برگشتیم خونه.اصلا گریه ت تموم نمیشد.این عکسای خوشگل درست چند دقیقه قبل از دوچرخه سواری مامان رو نشون میده :):):):) امااااااااااااا: تا دلت بخواد اونروز نفس مامان تو دوچرخه سواری کردی ...







