امیرطاها ولی خانیامیرطاها ولی خانی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

کودکانه های امیر طاها

عید سعید غدیر ؛ عید ولایت امیر المومنین (ع)

کوچولوهای نازنین مامانا و باباها ... امیر طاهای نازنینم عید همگی تون مبارک ... http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/3282/4762/39153 در این ادرس مامانای عزیز میتونن غدیر رو به زبان ساده برای کوچولوهاشون بازگو کنند.   ...
2 آبان 1392

بدون عنوان

امیرطاهای نازنین : امروز اولین روز از اولین ماه پاییزه. ماه مهر ... یادش بخیر من 25 سال پیش برای اولین بار رفتم مدرسه.روز اول مدرسه مو هیچ وقت یادم نمیره. البته مدرسه مارو بازسازی کردن مامانی.ولی تا زمانی که به شکل قدیمش بود من هر از گاهی بهش سر میزدم و بادیدن در و دیواراش کلللللی خاطره برام زنده می شد. یادش بخیر خیلی روزای قشنگی بود.با تمام جونمون عاشق درس و مدرسه بودیم.عاشق کتابای نویی که اولین روزها بهمون میدادن.عاشق مدادای نو ک تیز و پاک کن های سفید و نرم ...بوی کاغذ نو.دفتر های ساده و یک شکل بچه ها یادش بخیر. جلد کردن کتابای نو بدون کمک مامان و بابا.زدن برچسب برای نوشتن اسم و فامیلی مون. وای که هر وق...
1 مهر 1392

بدون عنوان

امیر طاها عزیز دل مادر امروز آخرین جمعه ی ماه رمضان و روز جهانی قدسه. امروز تمام مسلمونا و آزادیخواهان دنیا،برای دفاع از حقوق مردم و مخصوصا کودکان بی گناه فلسطین راهپیمایی میکنن. هرچند که من معتقدم این حرف ها و راهپیمایی ها درد زیادی رو ازین بچه ها دوا نمیکنه! اونا به کمک های بیشتر و جدی تری نیاز دارن. یکی یکدونه ی مامان؛ دوست دارم بدونی توی این دنیا که تو داری با صلح و آرامش توش زندگی میکنی. {پس ازین بابت همیشه شاکر خدای مهربون باش و امنیت و ارامشی رو که داری قدر بدون.} هستند بچه هایی که با صدای بمب و موشک بخوای میرن و با صدای گریه مادراشون از خواب بیدار میشن. هستند دستهای کثیفی که بخاطر داشتن حکومت توی دستاشون ،...
11 مرداد 1392

سومین ماه رمضانِ عمرِ شیرینِ تو

عزیز دل مامان: امیر طاهای نازنینم. امسال سومین ماه رمضونیه که کنار مایی.دوسال قبل بخاطر اینکه شما کوچولو بودی من نمی تونستم روزه بگیرم.دلم خیلی برای لحظه های سحری تنگ شده بود. اما امسال خداروشکر دوباره مثل گذشته ها بیدار میشم و تو سکوت شب برای خودم عالمی دارم. سحر من خواب مونده بودم.یه دفعه دیدم که منو صدا می کنی!گفتی مامان نوبایلت زنگ میشه! بیدار شو... یعنی رسما فرشته شدی نذاشتی که من خواب بمونم.اومدی تو آشپزخونه پشت میز نشستی و همینجور که منو نگاه میکردی خوابت برد. فرشته ی آسمونی.از خدا می خوام منو کمک کنه تا به عرصه برسونمت مامانی.همش از خدا می خوام به کمکاش ادامه بده تا من تو رو به آرزوهایی که برات دارم برسونم.آرزوم اینه که...
21 تير 1392

رفتیم جام جهانییییییییییی!!!

 پسر مامان: امسال خرداد همش ما در حال شادی کردنیم... برای اولین بار بدون حرص و غصه و استرس بازی پِلِی آف ... سه شنبه 28 خرداد ،1392 رفتیم جام جهانی اونم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟/ Brazilia آخ که چقدر خوشحالم.برده بودمت بیرون تو فضای سبزِ جلوی خونه ی عزیز مامانی. هر ماشینی که رد میشد بوق میزد،تو هم داد میزدی ایلان ایلان{یعنی:ایران ایران} باباجی هم برات بادکنک خریده بود و خلاصه کلی شادی کردی.من برات توضیح دادم که تیممون رفته جام جهانی ولی بعید میدونم چیز زیادی درک کرده باشی.مهم اینه که تو شادی ما شریک بودی نفس مامان آرزوم اینه که تو هم یه روز یه ورزشکار موفق بشی... آمین.       این سرمربی کره خیلی ب...
21 تير 1392

نتیجه ی انتخابات سال 92

سلام مامانی عذر میخوام اگه یکم دیر برات این مطلبُ می نویسم.آره عزیزم... 24 خرداد امسال بالاخره بعد از کلی بحث و مناظره و تبلیغات و وعده و عید ،انتخابات برگزار شد. چهره ای که کسی فکرشو نمیکرد با این همه اختلاف رای بیاره،پیروز انتخابات شد. دکتر حسن رو حانی... تو در زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد به دنیا او مدی.و الان که حدود 2.5 سال از عمر نازنینت گذشته،دولت داره جابجا میشه. پسر گلم،اینکه اصلاح طلبا کنترل اوضاعُ در دست داشته باشن یا اصول گراها،بحال من و تو که سیاست باز نیستیم خیلی فرق نمی کنه. فقط امیدوارم آینده در دستان تو باشه.خدا رو چه دیدی.شاید پسر من یه روزی خواست دولتُ تحویل بگیره... از ما که گذشت.کودکیمون در ...
13 تير 1392